سفرنامه ایسلند، سفر به سرزمینهای شمالی!

سفرنامه ایسلند، سفر به سرزمینهای شمالی!

۱۳۹۶/۰۲/۲۵   -   ۲ سال قبل
سفرنامه ایسلند، سفر به سرزمینهای شمالی!

سفرنامه ایسلند به قلم هدی رستمی / تاریخ سفر : زمستان 95


حالا شروع سفری دیگه است، سفر به سرزمینهای شمالی!

 برای من نقطه ای روی نقشه وجود داره که همیشه حس میکردم از دستش دادم و وقت زیادی رو صرف نگاه کردن به عکساش کردم. سفر آمریکای جنوبی که عقب افتاد و بودجه ام که کامل نشد،  شروع کردم به گشتن دنبال بلیط به مقصد جدید. بالاخره با ایرلاین بودجه ای کشور خودشون بلیط رفت و برگشت پیدا کردم حدود صد یورو و کوله کوچیک رو جمع کردم برای حدود یک هفته سفر تو زمستون سرد ، اون هم به قطب و کشور آتش و یخ!
تازه بعد ازخرید بلیط بود که کمی درباره سفر ارزون به جزیره ی سرد ، سرچ کردم و فهمیدم واویلا! کشوری که سوئدی ها و سوئیس ها بهش گفته باشن گرون دیگه چیه! با همون گشتن کوتاه تو چند وبسایت متوجه شدم که پیشنهاد همه :سفر با ماشین تو زمستونه و من بی گواهینامه و تنها!
گشتن ها و خبرها همه از سفری زمینی میگفتند که کشور رو باید از غرب به شرق تو زمستون دید و اصلا تو شهرها سکونت نداشت، و  من نمیتونستم از این چیزا به راحتی بگذرم!

حتی داشتم به تور و اتوبوس گردی با گروه (حدود بیست٬ سی خانوم و آقای مسن و احتمالا شرق دوری٬ چون معمولا تورهای اروپا رو اینا میرن) فکر میکردم که حتی فکرش هم اذیتم میکرد که همسفر قبلی با مسیجی سلام احوالپرسی کرد و من در جواب گفتم: ایسلند نمیای؟!

حالا میریم که از شرق و اسبهای ایسلندی شروع کنیم، شفق قطبی شکار کنیم، آبشارها و یخچالهای طبیعی رو ببینیم و در چند روز  به سمت ساحل سیاه در غرب ایسلند برونیم.

پرواز از استکهلم به ایسلند با یه هواپیمایی که من تاحالا اسمش رو نشنیده بودم به اسم wow air! اسمش یه کم ترسناک بود و مهموندارش بشدت جذاب! بلیط بدون بار و غذا و رزرو جا شد صد یورو

هواپیما، بعد از گذشتن از دریای نروژ و سه ساعت پرواز  به فرودگاه ایسلند نشست. یلدا که قبل من رسیده بود با کلاه و یک عالمه بافتنی جلوی محل کرایه های ماشینها منتظر نشسته بود. سفر ما با کنسل شدن ماشینی که شب قبل رزرو کرده بودیم شروع شد! کردیت کارت و گواهینامه باید هم اسم میبودن و هر کدوممون یکی رو نداشت!
جایی رو هم که برای شب قبل انتخاب کرده بودیم نقطه ی روی نقشه ایسلند بود که هیچ اتوبوسی به اونجا نمیرفت و با اینکه پونزده دقیفه فاصله داشت چهل تا پنجاه یورو هزینه تاکسی بود.
فکر کردیم که به صاحب کلبه ای که برای شب اول اجاره کردیم زنگ بزنیم که شاید ازش کمک بگیریم و اونم بلند شد با ماشینش اومد دنبالمون! یه پیرمرد سرحال ایسلند که همه ی سین ها رو شین تلفظ میکرد و گردنبند طلا گردنش بود! از شروع سفرمون با پیدا شدن یه دردسر به شکل جدی برامون متاسف شد و گفت الان کمکمون میکنه!
سوار ماشینش شدیم و راه افتادیم برای دیدن اولین تصاویر ایسلند

این اولین تصویر ما از ایسلنده! فکر میکردیم همه جا یخ زده باشه اما گویا منطقه به منطقه همه چیز فرق میکنه


آقای Ingemar که یلدا کل راه، اقاحشمت صداش میکرد ما رو برد دکوون دوستاش که ماشین اجاره میدادن. با کلی گشتن بالاخره یه ماشین کوچیک پیدا شد که برای پنج روز با قسمت ۱۷۰ یورو با بیمه اجاره میداد. ماشین قشنگمون رو گرفتیم و یلدا که تا حالا تو لندن برعکس تو جاده رانندگی کرده با استرس و غرغرهای ریز درباره رانندگی اینوریا، پشت فرمون نشست!

باید از روی یه کاغذ که زیرش کاربن بود(سالها بود کاربن ندیده بودم!) همه نقاطی که دور تا دور ماشین مشکل داشت رو روی کروکی ماشین ضبدر میزدیم که بعدا با چک کردن این منوآل ببینن خسارتی زدیم یا نه! تو سرما و باد با کمک دوستمون دور تا دور ماشین تازه شستع شده رو گشتیم. هزینه رو پرداخت کردیم (که هزینه اش خیلی ارزونتر از کرایه ماشین از طریق شرکتهای شناخته شده بود) و راه افتادیم دنبال صاحبخونه به سمت محل اسکان شب اول. ده دقیقه بعد منظره ی روبرو بود شگفت انگیز بود.

روستای Keflavik در غربی ترین نقطه ی ایسلند

این هم از کلبه ی ما برای اقامت شب اول که با دیدنش در پوست خودمون نمیگنجیدیم!
کلبه ی تماما چوبی وسط هیچ کجا! 

بعد از رفتن جناب ایسلندی بود که تازه ابراز احساسات ما از بودن در کلبه ای وسط هیچکجای ایسلند نمود پیدا کرد! کلبه ی چوبی دو اتاقه، با جکوزی آب گرم که با سرمای هوای منفی هفت درجه ،در بخار غرق بود. بیرون کلبه و طبیعت عجیبش از پشت پنجره ها و صدای باد که بیرون میپیچید. دور تا دور ما پر بود از زمین صاف تا چشم کار میکرد و دریا و اسمون! دو سه تا کلبه ی همسایه هم دورترها داشتیم که انگار خالی بود.

بعد از ابراز احساسات بود که تازه گشنگی یادمون انداخت باید بریم خرید. هرچی داشتیم پوشیدیم (و من اینجا بود فهمیدم کلاه و دستکشهام رو تو فرودگاه جا گذاشتم!) و به زور با شدت بادی که می اومد درای ماشین و باز کردیم و رفتیم به اولین سوپرمارکت نزدیک که یک ربع رانندگی بود. باید بعد از سفر غذایی میخوردیم و آماده ی اولین شب ایسلندی و البته جکوزی آبگرم در سرما میشدیم.

یمتها باورنکردی بود! تیکه دویست گرمی ماهی ایسلندی ۷ یورو. نون بسته ای از سه تا شش یورو و ...
سوپرمارکت روستا انقدر کوچیک بود و گرون که ما رو از خرید پشیمون میکرد! 

خونه های رنگی و عروسکی ایسلندی تو راه. ساعت حدود چهار و نیمه عصره و هوا داره تاریک میشه

ما با خودمون چای و شکلات و پنیر و گردو و سوپ اماده داشتیم و لازم بود برای امشب و صبحونه خرید میکردیم. بالاخره با توجه به قیمت ها یه بسته گوشت قلقلی، سیب‌زمینی، نوشیدنی و نون شد ناهار/شام ما در ساعت ۵

بالاخره تاریکی شب اول رسید و ما تصمیم گرفتیم شال و کلاه کنیم و بریم شکار شفق قطبی! باد چنان عجیب می وزید که احساس میکردی باید تیکه های بزرگ سنگ رو بندازی تو جیبت که باد نبردت.

هرچه ما به سمت تاریکی رفتیم جز آسمون تاریک و جاده ی خالی از نور و ماشین چیزی نبود. هنوز کمی نرفته بودیم که فکر کردیم بدون نقشه و ایترنت خیلی ایده درستی نیست که دور شیم و بهتره تا فردا و خرید سیم کارت صبر کنیم. تو جاده فلشر ها رو زدیم که بزنیم کنار و در موقعیت مناسب دور بزنیم که تا ما ایستادیم ماشینی پشت سرمون ایستاد! در تاریکی جاده ما بودیم و ماشین پشت سر که معلوم نبود چرا نمیره و ترس ما! یلدا داشت غرغر میکرد که چرا نمیره و چی شده که یکی زد به شیشه بغل و هر دو یه ما پریدیم! در تاریکی مطلق جاده شیشه رو دادیم پایین و دیدم که عه! آقا حشمت ایسلندی خودمونه که متعجب ازمون میپرسه چیزی شده؟

بعد که توضیح میدیم که اومدیم شکار شفق، میگه که کلبه ها بهترین نقطه این گوشه ی جزیره است برای دیدن شفق قطبی و همه میان اینجا!  اگه امشب هوا یاری کنه میتونیم از همونجا ببینیمش! ما هم حرف گوش دادیم و برگشتیم به نقطه ای در هیچ کجا!

پ.ن: اپ های مختلفی برای شکار شفق قطبی هست که من دوتاش رو داشتم و دوستم یه اپ بهتر به اسم Aurora

کلبه ی ما در شب سرد و تاریک و طوفانی ایسلند

تصویری دیگر از کلبه و ایسلند

یلدا که از فرصت استفاده کرد و در همچین هوای منفی ده درجه ای رفت تو جکوزی آب گرم و من از پشت شیشه ها همراهیش کردم!

خیلی حس عجیبیه وقتی همه ی عمر با چشمهات اطرافت رو گشتی و دنبال دیدن و پیدا کردن زیبایی ها رو زمین بودی و یک دفه سرت به سمت آسمون بچرخه و منتظر ظهور نورها بشی. هر چند دقیقه یکبار چراغ ها رو خاموش کنی و سرت رو بچسبونی به شیشه های سرد کلبه و به آسمون سیاه زل بزنی.

شب اول سفر ایسلند، بعد از اینکه در سرمای وحشتناک و طوفان بیرون زدیم و تا دریا رانندگی کردیم و نوری ندیدیم٬ کمی افسرده به کلبه برگشتیم و کم کم خوابمون گرفت و هر کدوم به اتاقمون رفتیم.  حدود ساعت یک شب هنوز خوابم نگرفته بود و با کتابم سرگرم بودم. چند وقت یه بار هم چراغ کوچیک رو خاموش میکردم و به آسمون که کم کم صاف شده بود و ستاره ها دیده میشدن نگاه میکردم. صدای باد وحشی رو میشنیدم که به شیشه میخورد و دورها یه کلبه ی دیگه روشن بود. چشمهام گرم خواب شده بود که حس کردم آسمون زرد شده اما جایی بین خواب و بیداری بودم. دراز کشیده به سقف خیره شده بودم که سایه ی پنجره روی دیوارهای چوبی ظاهر شد. آسمون نارنجی شد و من تا از جا پریدم سبزی کمرنگی همه ی آسمون رو یک دست گرفت.

آسمون شبیه عکسهای شفق قطبی نبود که تو عکسها دیده بودم، اما سبز و نارنجی از پنجره دیده میشد و من تنها کاری که این ساعت شب تونستم انجام بدم این بود که گوشی موبایلم رو روی میز روبرو بذارم و از حال و وضع شبی در ناکجا با آسمون سبز ونارنجی و سایه های اتاق عکس بگیرم. عکسی نه به زیبایی عکسهای شفق و نه به شفافی عکسهای تبلیغاتی، و نه حتی با دوربین حرفه ای، اما برای من دوست داشتنی و به یاد موندنی.

آسمون و نورهاش و پنجره ی کلبه 

ساعت ده صبح طلوع آفتاب بود و ساعت یازده هنوز هوا نیمه تاریکه.

صبحونه با همه وسایلی که داریم، کلبه ای که اجاره کردیم وسایل پخت پز و چای ساز ٬ گاز و یخچال داره

بالاخره راه و مقصد ها رو از رو نقشه پیدا کردیم و با اینجا خدافظی کردیم.
نقشه ایسلند رو که نگاه میکنیم سفر یک ماهه هم براش کمه. فکر میکنم باید دوباره تابستون برگردم و با چادر زدن ها یک ماه رو سر کنم!

در راه، مقصد اولمون Blue Lagoon چشمه ی آب گرم و شنا اونجاست.

چشمه های اطراف "بلو لاگون"! طبیعت این قسمت با سنگ ها و نمکهای سیاه و بخاری که از آب بالا می اومد عالی بود.

بلو لاگون یکی از معروف ترین اماکن توریستی ایسلند به حساب میاد که سالانه میلیونها نفر برای دیدن و شنا کردن و استفاده از اسپا به این منطقه که تو جنوب ایسلند قرار داره میان. آب گرم اینجا از آبهای  گرم زیرزمینی (بعد از سرد کردنش به اندازه ای که آدم نسوزه!) به اینجا میرزه. لاگون های مختلف دیگه ای تو جنوب ایسلند وجود دارن اما این معروفترینشونه و البته گرونترین! بلیط ورود ساده اش حدود ۵۰ یورو و بلیط ورود همراه لانژ وی آی پی حدود ۲۵۰ یورو. 

 ورود آدمها به این صورت بود:
در شیشه ای ساختمون باز میشد و آدمها با حوله های حموم بیرون می اومدن،حوله رو در می اوردن و با جیغ از سرمای وحشتناک به سمت آب داغ میدویدن!

دور از جمعیت،که جلوی در و اطراف بار جمع شده بودن.
سرمای منهای ده درجه هوا و آب داغ باعث میشد دوست نداشته باشی تکون بخوری! 

ماسک گل طبیعی برای استفاده همه بود و یه ماسک دیگه هم بود به اسم ماسک جلبک طبیعی که با خرید بلیطهای گرونتر میتونستی ازش استفاده کنی. میگن این دو ماسک برای لک و جوش های صورت خوبه که من خیلی لازمش دارم!

  • چند نکته درباره ی تجربه بلو لاگون:

➖ درسته اینجا از چشمه های آب گرم طبیعیه اما خیلها ها فکر میکنن همه چی طبیعیه و ساخت دست بشر نیست، که هست! (آب های داغ زیرزمینی خنک میشن و به اینجا که با سنگهای طبیعی درست شده میریزن)
➖ بلو لاگون دقیقا وسط هیچ جاست در منطقه ای که بوی گوگرد میده و بخارش از دور مشخصه. (بوی بد و تیز گوگرد قبل از ورود همه جا به مشام میرسه اما بعد عادت میکنی!)
➖ هوای بیرون و بالای سر تو زمستون به منهای پونزده درجه میرسه اما آب گرم و بخار آب نمیذاره سردت بشه
➖ ماسک گل طبیعی و ماسک جلبکی که اونجا به صورتت میزنی میتونه آلرژی بیاره. و قراره صورت رو پاک کنه و لک ها رو کم کنه(که من هنوز همونم با همه لک و کک ومکهام!)
➖ اگه قبل از ورود میدونستم حتما کلاه میبردم و به موهام کاندیشنر میزدم که الان مثل یه تیکه چوب خیس نباشه که بوی گوگرد میده!
➖ لاگونهای دیگه هم در جنوب ایسلند افتتاح شدن که ارزونترن و کم توریست تر و فقط اینجا نیست
➖ جمعیت اینجا معمولا سر ظهر زیاده و باید تا غروب و حتی تاریکی موند تا در خلوتی از اینجا لذت برد.
➖ لازم نیست برای خرید و غذا و نوشیدنی کیف پولتون رو داخل ببرین. دستبند ورودی هر چی بخرین رو اسکن میکنه و در خروج حساب میکنین
➖ غذا اینجا که درست وسط برهوته واقعا گرونه. نوشیدنی ها بین پنج یورو(آب معدنی و نوشابه) و مشروب (پونزده یورو به بالا)، ساندویچ از دوازده یورو و غذای اصلی رستوران از سی یورو شروع میشه
➖ تورهای زیادی از همه جای ایسلند میاد به بلو لاگون و خیلیهاشون خودشون بلیط رو میخرن (کمی گرونتر) و شما میتونین حتی با چمدون بیاین و در محل مخصوص قفلشون کنین.
➖ آبی که اینجا رسخته میشه رنگ سفیدی داره، و شما نمیتونین چیزی زیر آب ببینین(امتحانش هم نمی ارزه قول میدم!)
➖ بلو لاگون تجربه خوبی بود اما به نظر نمیرسه بلیط های ارزون و گرونش واقعا تفاوتی رو ایجاد کنه (همه میتونن از همه امکانات اینجا مثل ماسک گل، سونا و قسمت ریلکسینگ استفاده کنن و فرقش یه دمپایی و روبدوشام اضافه است)
➖ دوربین غیر ضد آب اینجا فایده نداره ، اگه دوربینهای ورزشی یا کاور ضد آب موبایل ندارین از یکی بخواین ازتون عکس بگیره و بهتون ایمیل کنه! البته باید ایمیلتون رو حفظ کنه که ما دو تا ایمیل حفظ کردیم!)
➖ خلاصه که به ایسلند سفر کنید حتی اگه بلو لاگون نرفتید!

در راه به سمت پایتخت کشور ایسلند Reykjavik ریکیاویک که خیلی اسم سختی داره!
دیدن بارون و آفتاب و رنگین کمون با این جاده ها واقعا لذت بخش بود.

  • چند نکته ای درباره ی ایسلند:

➖ کشور ایسلند حدود سیصد و سی هزار نفر جمعیت داره و با وجود گذشته ی وایکینگی کمتر از دویست ساله که مستقلا کشور شده
➖ واحد پول ایسلند ٬ کرون ایسلندیه که هم میشه تو فرودگاه پول تبدیل کرد همه تو شهرهای بزرگتر. البته کردیت کارت همه جا کار میکنه.
➖ اگه سفر به ایسلند فقط به پایتختشون ریکیاویک که بزرگترین ظهرشون نباشه، به ندرت جمعیت و آدماها، مخصوصا ایسلندی ها رو میبینین!
➖  زمستونا، هرچه قدر جاده ها در روز زیبا و چشمگیرن و میشه از طبیعت لذت برد، در تاریکی هیچ چراغی تو جاده ها نیست و اگه نور شفق ی نباشه شمایین و جاده و تاریکی!
➖ با اینکه جاده های اصلی کشور مشخصه و معمولا همه Road 1 که جاده ی دایره ای دور تا دور ایسلنده برای دیدن مناطق طبیعیش رو میرونن، اما داشتن نقشه و Gps برای رانندگی لازمه.
➖ هوای این کشور دم دمی ترین هواییه که تاحالا دیدم! در فاصله ی نیم ساعت از طوفان به آفتاب و از آسمون سیاه ابری به صاف و پرستاره میتونه تبدیل شه.
➖ چون آب شیر از انرژی زمین گرمایی گرم میشه کمی بو میده اما هیچ مشکلی نداره.
➖ آب سرد شیرهای آب این بو رو ندارن و آشامیدنی هستن و خوب. داشتن یه شیشه که پرش کنین و همراه ببرین به صرفه است چون اب معدنی مثل همه چیز ایسلند گرونه!

تو جاده های ایسلند، بالاخره اسبهاشون رو دیدیم.

... و فقط لبخند رضایت ایشون !

و ابروها و موهای مرتب ایشون !

به سمت ریکیاویک و همچنان رنگین کمان و آبهای گرم طبیعی 

به ریکیاویک میرسیم، پایتخت ایسلند با جمعیت صد و چهل هزار نفری، خونه های نهایتا سه طبقه و رنگی رنگی.
قسمت قدیمی شهر همونطور قدیمی مونده اما ایسلندی ها به طراحی مدرن شدیدا علاقه دارن

هاستل و اتاق دو تخته ی ما و بدون حموم دستشویی در ریکیاویک شبی ۳۵ یورو نفری با صبحونه.
البته دسترسی به آشپزخونه هست و میشه غذا درست کرد. ما هم هنوز در ایسلند رستورانی نرفتیم!

بیشتر خونه های شهر ریکیاویک خونه های یک طبقه یا دو طبقه است با پنجره های رو به خیابون و بدون پرده!

دیدن داخل خونه ها، دیدن آشپزی مرد مسن با پیژامه و سگی که کنارش منتظره ، دیدن گیم بازی کردن پسری که اتاقش زیر زمینه و پنجره ش کنار پای رهگذرا و دیدن زندگی روزمره ایسلند ی ها...

یک روز گشتن در پایتخت ایسلند که با باریدن بارون و قدیمی بودن فضا شبیه گشتن در گوشه ای از تاریخ بود با شام در یک رستوران کوچیک ادامه پیدا کرد. غذای رستوران های اینجا از بیست یورو شروع میشه و بالا میره.
بعد از شام داشتیم تو کوچه های سرد و خلوت شهر قدم میزدیم که یلدا با دست زد بهم و گفت: آسمون و نیگا کن!

آسمون سبز ریکیاویک از شفق قطبی و توهم شهر خالی رنگی ایسلندی و رد سرما از لرزش دستهای من در عکس مشخصه!
عکس بی کیفیت موبایلی چون دوربین رو تخت جا مونده بود!

کلیسای Hallgrimskirkja کلیسای معروفه شهر ریکیاویک  و جز بلند ترین بناهای ایسلند!

صبح بعد از صبحونه ای در تاریکی (حدود ساعت ۹) وسایلمون رو جمع کردیم تا به سمت شرق جزیره حرکت کنیم.

حدود یک ساعتی به سمت شرق ایسلند رانندگی کردیم. و تو راه از ابر به آفتاب. و طبیعت سبز و از اونجا وارد مه و جاده های برفی شدیم. 

اولین مقصد ما دیدن Geysir بود. جیزر یه آبفشان طبیعی و چشمه های آب گرمه که از این چشمه های در حال جوشیدن با دمای صد درجه ، تو فاصله های معین آب داغ به بیرون پرتاب میشن! آبفشانهای مختلفی وجود دارن که آب جوش رو تا هزاران متر به بالا پرت میکنن اما این آبفشان ایسلند که جز مناطق دیدنی طبیعی این جزیره است آب رو تا حدود هفتاد متر به بالا پرتاب میکنه و بهارش هوا رو میگیره.

بعد از حدود دو ساعت روندن تو جاده ی اصلی و بعد نیم ساعتی تو یک فرعی به اینحا میرسیم.  یه هتل و رستوران و فروشگاه بزرگ وسط هیچ کجای طبیعت ساخته شده و صدها ماشین و اتوبوس اینحا پارک شدن. هوا اتقدر سرده که آب سرد رو که تو هوا بریزی به شکل برف پایین میریزه!

بخار ناشی از آبفشان و همسفر خوشحال!

نرسیده به آبفشان معروف ایسلند و چاله های داغ آب 

رسیدیم درست جلوی آبفشان geysir و تو سرما منتظریم تا جوشیدن و پرت شدن آب داغ به آسمون رو ببینیم!

در ادامه ی راه به سمت آبشار معروف ایسلند

و این آبشار زیبا (Gullfoss) ...

بعد از دیدن آبشار و آبفشان در مرکز ایسلند، دوباره راهی جاده شدیم به سمت جنوب ایسلند

از جاده‌ی اصلی وارد یه فرعی میشیم که توی نقشه نشون میده اینجا یه مسافرخونه وجود داره. ما که خسته ی را بودیم گفتیم بریم و ببینیم جایی برای موندن داره. درست از وسط راه آفتاب ناپدید میشه و برف میباره!

بعد از بازگشت از آبشار و آبفشان و بعد ساعت ها رانندگی، تصمیم گرفتیم به نقطه ای روی نقشه خودمون رو برسونیم که گویا مهمونخونه یا چیزی شبیه هتل بود. هتل روی نقشه تو پرت ترین نقطه تو جاده ای فرعی بود و از شهر ساعتها فاصله داشت. عکسها و امتیاز اسم هتل رو چک کردم، نظریات مردم درباره مکان مورد نظر که امتیتزشون خوب هم بود رو خوندم و قبل از رسیدن، به آدرس ایملیشون یک ایمیل زدم. در فاصله ی کمی جواب اومد که بیاین اتاق داریم!

به جاده ی باریک و فرعی و در عین حال زیبای به سمت هتل وارد شدیم و کیلومترها روندیم. اسب و تراکتور و طبیعت بکر دیدیم تا به نقطه ای رسیدیم که هیچی نبود جز خود هتل! جایی درست تو هیچکجا!

جلوی در خونه ای بزرگ اما یک طبقه ای پارک کردیم. جلوی در چند تا مرغ گشنه قد قد میکردن و غیر ماشین ما یه ماشین کوچیک آبی اونجا پارک بود.

داخل آقایی میانسال با موی سفید و طلایی، عینک مشکی و پیراهن نخی پشت میز نشسته بود. سلام کرد و رو به یلدا با صدایی خیلی جدی و بی لبخند پرسید « شما هدا هستی؟! قبل از اومدنت اسمت رو سرچ کردم و عکسهات رو دیدم. » و کلید اتاق با شماره ی ۱۷ رو به سمت ما گرفت! جدی تر و با لهجه ای غلیظ گفت «مهمون ما هستین امشب. از بیرون هتل هم عکس بگیر. اینجا زیبا میشه اگه شب نور داشته باشیم! دیشب که شفق همه جا رو روشن کرده بود!»

ما به هم نگاه کردیم. کلید رو گرفتیم و تشکر کردیم. خسته و  گشنه تر از این حرفها بودیم که بتونیم تلاشی برای تصمیم‌گیری بکنیم. از راهروی بلندی رد شدیم و به آخرین اتاق رسیدیم و با باز شدن در، پنجره هایی رو به زیبایی طبیعت دیدیم.

بعد از کمی دراز کشیدن بود که دوباره گشنگی به سراغمون اومد. تمام خوراکیهایی که خریده بودیم تموم شد بود! یلدا بیرون رفت که بپرسه کجا میتونیم غذا سفارش بدیم و با این خبر که آشپز امروز نیست برگشت. اما آقای عجیب صاحب هتل پیشنهاد داده بود برامون سالاد درست کنه و ما رفتیم توی رستوران نشستیم.

از بین در، مرد رو میدیدیم. دستکشهاش رو دست کرد. کاهو رو بیرون اورد. برای کاهو چاقو تیز کرد. خورد کرد. مرغ رو از یخچال در اورد. خرد کرد. پیاز و فلفل هم. و بعد کمی سبزی و سسی تیره رنگ روی سالاد ریخت و بدون گفتن کلمه ای و بی لبخند جلوی ما گذاشت.

بعد از شام، از راهرو که به اتاق که برمیگشتیم یلدا گفت «فیلم شاینینگ و دیدی؟! راهروش عین اینجاست!» با خنده و شوخی درباره ی فضای ترسناک فیلم، وارد اتاقی شدیم که حالا با تاریکی هوا تاریک شده بود. همه جا تاریک بود و در اطراف هیچ نوری نبود. روی تخت ها دراز کشیده بودیم و کتاب میخوندیم. سکوت وحشتناکی بود و تاریکی مطلق در فضای بیرون پنجره که همکف بود و رو به سیاهی پر بود. یلدا گفت «یارو عجیب نبود؟ خیلی مرموزه!» و اینجا بود که باب شوخی ها و خنده های ما از اینکه ' یارو شب با اره برقی سراغمون میاد، غیر از کابل شارژر موبایل و سوییچ هیچی نداریم که بزنیمش و از پنجره در بریم و ...' باز شد.

شوخی ها کم کم با کمی ترس سوال همراه شد و بعد یاد اٙپ ۱۱۲ ایسلند افتادیم. اپی که پلیس ایسلند راه انداخته که هرجا میریم  بتونیم چک‌ این کنیم و در مواقع ضروری با زدن دکمه ی زنگ اضطراری خبرشون کنیم. خواستیم چک‌این کنیم که جی پی اس در این نقطه جواب نمیداد و یک ساعتی تلاش کردیم. استرس اتاق رو گرفته بود و تا نیمه های شب هر دو با فواصل معین از پنجره بیرون رو نگاه می‌کردیم و قفل در رو چک میکردیم. بالاخره چراغها رو خاموش کردیم و پرده ها رو کشیدیم. هیچکس جز ما سه نفر در هتل نبود و  هیچ صدایی از هتل نمی اومد. سکوت محض بود و تاریکی. به هم دلگرمی دادیم و مثلا آماده ی خواب شدیم. اما هر دو مثلا درگیر موبایل بودیم با کمی نگرانی.
 
کم کم و حدود ساعت پنج صبح خوابمون برده بود که با صدای باز شدن در اصلی هتل و پچ پچ کسی در راهرو،  هر دومون سه متر پریدیم و بهم نگاه کردیم. تپش قلب گرفته بودیم. دیگه خوابمون نمیبرد. هوا هنوز تاریک بود و جاده همچنان نامعلوم! خبری هم از شفق با این هوای طوفانی نبود.

بالاخره بین خواب و بیداری و استرس و نگرانی که خودمون برای خودمون ساخته بودیم (استرسی که خیلی راحت میشه اسمش رو احمقانه گذاشت اما گاهی مهارنشدنیه) بیدار شدیم. وسایلمون و جمع کردیم. هوا تاریک روشنا بود که باهمه وسایلمون بیرون زدیم. همون آقا با همون لباس ها جلوی در ورودی، نشسته روی صندلی چوبی مشغول نوشیدن قهوه بود. آروم اما جدی گفت: قبل رفتن صبحونه بخورین. چای و قهوه هم گرمه. تازه دو مهمون جدید برامون اومده و صبحونه تازه است. راستی، تخم مرغ بخورید، تخم مرغ های محلی مرغ‌های خودمونه!

پنجره ی اتاق هتل دیشب در نقطه ای از ایسلند (در بدو ورود همچین آرامشی داشت!)

اپ پلیس ایسلند که به اسم 112 Iceland میشه دانلود کرد و هرجا که احساس نا امنی در این کشور سیصدهزار نفره کرد، چک‌این کرده و در مواقع لازم از همینجا تماس گرفت حتی بدون سیم کارت

بعد از فرار از هتل زیبای وسط هیچجا و در راه به سمت یخچالهای طبیعی جنوب غربی ایسلند و در جاده ای به سمت غرب ایسلند ، گوسفندهای معروف ایسلندی رو میبینم.

بعد از سه ساعت رانندگی تو جاده های قشنگ جنوب ایسلند به سمت غرب ، به جاده ای فرعی رسیدیم که به سمت یکی از یخچال های طبیعی این قسمت میرسیم به اسم Solheimajokull

بعد از اینکه به جاده ی فرغی به سمت یخوالهای طبیعی رسیدیم دیگه اینترنت موبایل وسط هیچجا جواب نداد. خیلی وقت ها هم در سفر بعد ساعتها راه رفتن روی زمین یخی بدون کفشهای مناسب (بیشتری ها با تپر و وسایل درست اومده بودند که ما هم شاید باید همینکارو میکردیم) از خستگی نمییتنستیم حتی باهم صحبت کنیم!
بعد از پارک ماشین تو پاریکینگ این منطقه ( که طبق معمول در ایسلند همه ی دیدنی های طبیعی و نشنال پارکها مجانی هستن و ورودی ندارن) شروع کردیم به راه رفتن. اول فکر کردیم مثلا یک ربع راه رفتنه تا به یخچال ها برسیم اما چه خیال خامی!

راه رفتن و پیاده روی به سمت یخچال طبیعی، که از کنار دریاچه ی یخ زده میگذشت تقریبا با کفشهای بدون یخ شکن ممکن نبود و برای همین سرعت حرکت ما رو به چند قدم در دقیقه میرسوند!

معمولا برای دیدن این قسمت ایسلند بیشتری ها با تورهای طبیعت گردی و تورلیدر میان!

قسمت راحت تر یخچال های طبیعی که بدون راهنما و وسایل میشد رفت.

نمایی از Solheimajokull

پس از بازدید از این منطقه به سمت آخرین مقصدمون تو ایسلند قبل تموم شدن سفر حرکت کردیم

ناهار ما بعد از دیدن یخچال های سرد و طبیعی ایسلند.
گردوهای از ایران اومده، پنیرهای پروسسی که بی یخچال نگهداری میشه و نون. آب جوش برای چای و قهوه رو میشه از همه جا مجانی گرفت!

به سمت جنوب غربی و شهر Vík میرونیم. ساحل سیاه دریای جنوبی ایسلند با موج های وحشی و معروفش ما رو به اونجا میکشونه تا تو سرمای اینجا به اون سمت برونیم و چند ساعتی اونجا باشیم.

ساحل سیاه

آخرین روز و آخرین غروب در ایسلند
اسبهای ایسلندی و بهترین همسفر با لباسای مجلسیش!

چند لحظه ی نشستن و تماشای طبیعت وحشی و بکر ، قبل از خداحافظی با ایسلند

کتابی که در راه این سفر میخوندم!
و چقدر خوب بود "در راه " 

به سمت شهر کفلیک، شهر ورودی ما به #ایسلند. من فکر میکردم شب رو تو فرودگاه بمونیم اما همسفر جان تصمیم به گرفتن هتل برای شب آخر گرفت که با خیال راحت چند ساعتی استراحت کنیم.

عد از دیدن ساحل سیاه، حدود چهار ساعت در تاریکی شب رانندگی کردیم به سمت شرق و فرودگاه!
تو راه آهنگ گوش دادیم, خوندیم و از جاده های تاریک و بی نور جنوب گذشتیم. و وسط راه پشت کوه ها دنباله شفق قطبی قرمز رو دیدیم و هیجان زده شدیم!  بعد تو راه تو یه رستوران بین راهی برای استراحت و بنزین توقف کردیم و یکی از بدمزه ترین ساندویچ استیکهای جهان با قیمت ۳۰ یورو رو نصف کردیم با یه نوشابه و سیب زمینی و دوباره راه افتادیم!

بالاخره اواخر شب به هاستلی که درست کنار فرودگاه رزرو کرده بودیم برگشتیم. هاستلی تمیز و مرتب و خوب که اتاق هاش تختهای دو نفره داشت و صبحونه اش از ساعت چهار صبح سرو میشد تا یازده ظهر. این هاستل هم مثل خیلی از هاستل ها جز Hi یا همون hosteling international  بود که با کارت عضویتش ده درصد تخفیف به هر نفر میداد.

بعد از ساعت ها رانندگی و یخ نوردی و دیدن ساحل و تحمل سرما، رسیدن به گرمای تخت و اتاق و چند ساعت خواب لذت بخش بود.

  • خرج و مخارج سفر به ایسلند

اگه به شکل کلی بخوایم حساب کنیم باید بگم:
اگه اقتصادی و با بودجه به ایسلند سفر میکنین، حدود «پنجاه یورو روزانه» هزینه ی هر نفره. البته که میشه با هیچهایک، کوچسرفینگ خیلی خیلی ارزونتر سفر کرد.

واحد پول ایسلند کرون ایسلنده اما من مخارج رو به یورو مینویسم.

اما خرج حدودی روزانه در ایسلند:
➖ هتل و هاستل : ۳۰- ۴۰ یورو
➖ غذا وعده ای ۶ تا پونزده یورو تو شهرها و ۱۵ تا ۲۰ یورو رستورانهای بین شهری و مکانهای توریستی
➖ ورودی های دیدنیهای طبیعی معمولا مجانیه اما لاگونها بین ۳۰ تا ۷۰ یورو
➖ سیگار و مشروبات الکی معمولا مثل بیشتر کشورهای اسکاندیناوی مالیات بالایی داره و گرونه. پاکت سیگار حدود ۷ تا ۱۰ یورو و شیشه آبجو حدود ۱۰ تا ۱۲ یورو در بارها. اما اگه خودتون بخواین مشروب بخرین، در ایسلند فقط در استورهای مشروبات الکی که تا ساعت خاصی در روز باز هستن به فروش میرن.
➖ بنزین و گازوئیل لیتری حدودا دو یورو (۱٬۷ تا ۱٬۹ یورو) و کرایه ماشین روزانه و هفته ای جوریه که قیمت پنج روز و یکفته تقریبا یکیه!
➖ اگه مبخواین سوغاتی از ایسلند بخرین بهترین چیز لباسها و شالهای پشمیه. پشم گوسفندهای ایسلندی بسیار معروف و گرمن!
➖ اگه به کافی شاپی میرین حدود قیمت چای و قهوه چهار تا شش یورو مخصوصا مناطق توریستی و دیدنی
➖ سیم کارت با اینترنت (شرکت های مختلفی هست اما Nova معروفترین خط ایسلنده که با ۱۲ یورو سه گیکابایت اینترنت هم بهت میده!) اگه خرید سیم کارت و اینترنت براتون مهم نیست حتما نقشه داشته باشید و یا ماشین با جی پی اس کرایه کنید.





نظر بیشتری وجود ندارد